|
نوشته شده توسط Mardani
|
|
جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 17:37 |
|

ماهیت تحریم های مختلف فرق می کند. پاره ای از این تحریم ها زود گذرند وکمترآسیب درازمدت از خود بر جای می گذارند، در حالی که پاره ای از آن ها که آمریکایی ها تحریم های فلج کننده نامیده اند از نوع دیگری هستند. تحریم هایی که در گذشته انجام شده بیشترجنبه سمبولیک داشته است تا کارآیی.
آنچه هم اکنون، پس از نشست اخیر وزرای خارجه بیست وهفت کشورعضواتحادیه اروپا تصویب و اعلام شد، بسیار تاثیر گذار و در نوع خود بیسابقه است. این بار نه تنها واردات نفت و محصولات پتروشیمی از ایران منع شده است بلکه دامنه تحریم ها تا مسدود کردن دارایی های بانک مرکزی، منع تجارت طلا، نقره، الماس و دیگرفلزات گرانبها با ایران پیش رفته است.

شاهین فاطمی
خبر گزاری مردانی نیوز" نویسنده تحلیگر سیاسی واستاد دانشگاه"
جمعه, 27 ژانويه 2012
سلسله عملیاتی که این باراروپایی ها آغازکرده اند شاهرگ اقتصاد نظام را هدف قرار داده است. در مرحله اول خرید نفت و فرآورده های نفتی ایران برای کشورهای اروپائی منع شده است و سپس در مرحله دوم با تحریم بانک های ایرانی و به ویژه بانک مرکزی عملا پُل های ارتباطی اقتصاد ایران رابا کشورهای غربی مسدود کرده اند. تحریم صدور نفت بسیار جدی است و درتأیید تصمیم اتحادیه اروپا، در چندین حوزه دیگرنیزمذاکرات برای اخذ تصمیمات سیاسی و اقتصادی سرنوشت ساز در این زمینه در جریان است. در حالی که هفته گذشته وزیر دارایی آمریکا به چین و کشورهای شرق آسیا سفرکرده بود مقامات عالی رتبه چینی نیز در عربستان سعود ی و کشورهای مجاورمشغول "جهانگردی" بودند.

کاریکاتور از اقبال ماهوری
***
چینی ها پیش و بیش از هر چیز تاجرند و اهل داد و ستد، مثلاً در مذاکرات خود مدعی خواهند شد که ما ازایرانیان نفت قسطی و با تخفیف می خریم و به جای آن بُنجل تحویل می دهیم ودر پاسخ به آنها گفته خواهد شد که ما سود گم شده شما را جبران خواهیم کرد. بسیار واضح است که چینی ها از تمام امکانات به نفع خود استفاده خواهند کرد و دست آخر جمهوری اسلامی رابه سود خود خواهند فروخت. معمولاً رهبران هرکشوری پیرو اصلی حفاظت از منافع ملی کشورشان هستند و همه چیزوهمه کس را، در صورت لزوم، فدای منافع ملی می کنند و اگرجزاین کنند دوام دولتشان بسیار مستعجل خواهد بود.
با وجود آنکه رژیم چین دمکراتیک و بر گزیده ملت نیست اما مجبور به پاسخگوئی است و ناچاربه حرکت در مسیرتأمین منافع ملی چین. روزی که کفه ترازو به آن دیگرسوی متمایل شود بی گمان چینی ها نیزتغییرجهت خواهند داد. این تنها سران عقب مانده جمهوری اسلامی ایران هستند که از درک مسئولیت خود عاجزند.
تحریم بانک مرکزی
همه پرداخت ها و دریافت ها میان شهروندان حقیقی و حقوقی کشور های گوناگون تنها از مسیربانک مرکزی هر کشورانجام می گیرد. زمانی که بانک مرکزی ایران عملا از جانب کشورهای معتبرغربی، ژاپن و کشورهائی که بخش اعظم سرمایه و پول در آن ها گردش می کند تحریم شود، حتی اگررژیم موفق به فروش اندکی نفت شود، به سختی قادر خواهد بود بهای آن را دریافت کند. هم اکنون حتی بدون تحریم بانک مرکزی، ایران قادر نیست قریب پنج ملیارد دلار بهای نفت فروخته شده به هندوستان رادریافت کند، در ابتدا به علت ناتوانی در نقد کردن فروش نفت صحبت از خرید جنس از هندوستان به روپیه بود به جای پنج میلیارد، و هم اکنون به گزارش خبرگزاری بلومبرگ، ایران درخواست پرداخت قسمتی از طلب خود را به ین ژاپن و یا طلا کرده است.
همچنین از سوی دیگر با تحریم بانک مرکزی نقل و انتقال پول برای پرداخت هزینه های بین المللی نیزگرفتار مشکلات زیاد خواهد شد. کشوری که تحت سوء مدیریت سی وسه ساله جمهوری اسلامی امروز تقریبا همه مایحتاج خو د را "وارد" می کند،پس از تحریم بانک مرکزی قادر به انجام پرداخت های خود نخواهد بود. به عبارت دیگر، دست رژیم ازهر نوع ارتباط تجاری با بخش اصلی اقتصاد جهانی کوتاه خواهد ماند.
ما نباید فراموش کنیم که بر خلاف امید و باوراکثریت قاطع ملت ایران، هدف از این فشارها تغییر رژیم و رهاندن ملت ایران از جور و ستم این غارتگران قرون وسطائی نیست.غربی ها درپی پیش برد مقاصد خود وحفاظت از منافعشان هستند. در این مورد ما نباید هرگز گرفتار شک و تردید شویم. همانطور که غربی ها نیز هرگزمنکر این واقعیت نشده اند. کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا می گوید او خواستارتحریم بخش مالی ایران است تا تهران به پای میز مذاکره با غرب باز گردد. روز دوشنبه این هفته پس از اعلام توافق وزرای خارجه اتحادیه اروپا در مورد تحریم نفت و بانک مرکزی ایران، او گفت: "من می خواهم که نتیجه این فشار ها به مذاکرات بینجامد. من می خواهم که ایران به میز مذاکره بازگشته و ایده هائی راکه ما سال گذشته مطرح کردیم بررسی کند." حتی یک کلام از موارد نقض حقوق بشر در سخنان خانم اشتون مطرح نیست.
عقب نشینی تاکتیکی رژیم
ازسوی دیگر، با همه هارت وپورت های تو خالی، مسئولین حکومتی نیزمتوجه وخامت اوضاع و ورشکستگی خود شده اند و سرانجام یکبار دیگردست به دامان تُرک ها وتلویحاً حاضربه عقب نشینی موضعی. غربی ها هم آنقدر طی این سال ها فریب خورده اند که مشکل به نظر می رسد این بارنیزبا حرف راضی شوند. از این رو سران رژیم تهران که فعلاً سخت گرفتار نزاع های میان-فرقه ای خود هستند، دیر یازود مجبور خواهند شد یکبار دیگر در تمام زمینه هایی که به قول خودشان پیشروی کرده اند، عقب نشینی کنند. با انتخاب این گزینه ، اگرهنوزاندک آبرویی برایشان باقی مانده باشد، باید باقیمانده آن را هم هزینه کنند. رژیم خود را در تنگنایی گرفتار کرده است که انجام مذاکره واقعی ودستیابی به هر نوع توافقی با غرب برایش بسیارگران تمام خواهد شد.
فراموش نباید کردکه حتی روزگاری که این حضرات لااقل در ظاهردر میان مردم از نوعی انسجام وپشتیبانی صوری برخوداربودند، نتوانستند با غربیها بر سر موضوع جاه طلبی هسته ای خود به توافق برسند، چه رسدبه شرایط کنونی که رشته کارها بکلی از دستشان خارج شده است.
بنابراین در چنین شرایطی حصول هرگونه توافقی با غرب قابل تصور نیست. اما از سوی دیگر چاره ای هم جزنوعی تسلیم و عقب نشینی برای رهبران جمهوری اسلامی باقی نمانده است. در واقع با ید گفت که به علت اشتباهات بیشمارگدشته، و تغییرجّو بین المللی، امروز بیش از هر زمان دیگر رژیم بر سر دو راهی باخت-باخت قراردارد. احتمالاً طی چند هفته ویا چند ماه آینده با تشدید بحران اقتصادی در درون کشور، شدت گرفتن رقابتها واختلاف های درونمرزی وقطع امید در سوریه، رژیم سعی خواهد کرد روس ها یا چینی ها را واسطه مذاکره قرار دهد. این در حالیست که هرگونه تحرکی درارتباط با سیاست خارجی، مواضع جناح های مختلف را در داخل نظام تغییر خواهد داد. اگر احمدی نژاد خواستار مذاکره شود،دارو دسته مقابل با او مخالفت خواهند کرد و اگر دارودسته خامنه ای برای شروع مذاکرات پیش قدم شوند، مورد حمله هواداران دولت احمدی نژاد قرار خواهند گرفت.
بنابراین تحرک در جبهه خارجی اگر تا حدودی مسائل بین المللی رژیم را موقتاً بهبودی بخشد، مشکلات داخلی را دو چندان خواهد کرد. دوران بسیار بسیارمشکلی برای رژیم در پیش است و اگرمخالفان نظام بتوانند از خود تحرکی نشان دهند، در مسیرنجات ایران وایرانیان فرصتهای امید بخشی آماده بهره برداری خواهند بود.
تقسیم هزینه تحریمها
بعد از چین، اروپا دومین واردکننده نفت است و تحریم خرید نفت ایران از سوی اتحادیه اروپاقطعا عواقب و نتایج مشکل آفرینی برای رژیم در برخواهد داشت، اما در ارتباط با پاره ای از این تحریمها یک نگرانی بزرگ وجود دارد و آن مدت زمان شش ماهی است که پیش ازمرحله اجرای این تحریمها در نظر گرفته شده است. غربیها سعی میکنند با اعمال تدریجی این تحریمها ازهزینه وتثیرات منفی آن بر اقتصاد خودبکاهند. در حالیکه از نقطه نظرما نوع تحریمی که اعمال می شود باید سریع، موثر وبسیار کوتاه مدت باشد.
درست مانند یک بیمار سرطانی که نیاز مند جراحی رادیکال وسریع است و نه تضعیف تدریجی بیماربه امید دفع سرطان. اروپایی ها، همانگونه که انتظار میرفت، بیشتر نگران سلامت اقتصادهای خودشان هستند و با تصمیم هائی که اتخاذ کرده اند،هدف اصلی آن است که حداقل زیان متوجه خودشان شود و حداکثرهزینه به ملت ایران و آینده اقتصاد ایران تحمیل شود. این نوع تحریم در درازمدت به منافع ملی ما بسیار لطمه خواهد زد.
در این مدت شش ماه که اروپاییان برای حفظ منافع خودشان فعالیت می کنند مشتریان نفت ایران از دست می روند و بعد از سقوط این رژیم و در آینده جلب مجددخریداران نفت ایران بسیار مشکل خواهد بود. ایران که روزی شش میلیون بشکه تولید و بیش ازچهارمیلیون صادر میکرد، به علت انقلاب منحوس بخش عظیمی از بازار خود راهم اکنون از دست داده است. هر چه این تحریمها ضعیفترودر عین حال طولانی تر باشند به زیان ما و به سودهمسایگان حریص ما تمام خواهد شد. بازیابی مجدد بازارها وسهمیه ایران پس از اسقاط این نظام کار ساده ای نیست. این مسأله به تجربه برای ما ثابت شده است.
اگر ما به تولید نفت ایران طی چند دهه گذشته توجه کنیم این خطر بهترنمایان خواهدشد. در سال هزارو نهصدوهفتادوهشت، یکسال قبل از انقلاب، تولید نفت ایران شش میلیون بشکه در سال بوده است. بعد از انقلاب و جنگ با عراق تولید نفت ایران به طرز وحشتناکی تا مرز کمتر از یک ملیون بشکه سقوط کرد.در تمام این مدت سی سال ما نتوانسته ایم به حجم تولید اولیه خود حتی نزدیک شویم وامروز با حداکثر چهار میلیون تولید، ایران بیش از یکسوم تولید و بازار خود را از دست داده است. البته بخشی ازاین مصیبت به عامل ناتوانی و بی لیاقتی جمهوری اسلامی برمی گردد که با تصمیمات نادرست و اتخاذ سیاست های اشتباه و دنیا ستیزانه نتوانسته است در صنعت نفت و انرژی ایران سرمایه گذاری کند، اما مهمتر از آن از دست دادن سهمی از بازار نفت ایران است که آن را کشورهای عرب همسایه ایران تصاحب کرده اند.
این بارهم این خطر بزرگ وجود دارد که هرچه اعمال این تحریمها طولانی تر و کشدار تر باشد، با از دست دادن بازار و خریداران نفت ایران لطمه ای جبران ناپذیر و درازمدت به اقتصاد کشور وارد شود که حتی بعد از جمهوری اسلامی هم گرفتار آن خواهیم بود. البته خطر از دست دادن خریداران تنها به بازار نفت ختم نمی شود. بخشی از تحریم ها که تازگی هم دارد مربوط به تحریم صنعت جوان پتروشیمی ایران است. دراین مورد، هم مسأله بازار آینده ایران مطرح است و هم محروم ماندن از پیشرفتهای علمی و فنی در این رشته. در نهایت با انتخاب نادرست و زمان بر، در عوض تنبیه جمهوری اسلامی، با این نوع تحریمهای سودجویانه، کشدار ومحافظه کارانه، لطمه واقعی بیشتر به مملکت و مردم ایران وارد می آید تا رژیم حاکم.
این تحریم ها مسلماً در مورد واردات هم اثرات سوئی خواهد گذاشت و بازهم در نهایت دود آن به چشم مصرف کننده و تولید کننده ایرانی خواهد رفت. واردات از مسائل حیاتی جمهوری اسلامی است و اختلال در آن به دلیل تحریم های جدید بسیار مشکل افرین خواهد بود. البته رژیم می تواند اغلب محصولات وارداتی و بُنجل را از کشورهای شرقی وارد کند اما وقتی که درآمد نفتی نداشته باشد وبا محدود شدن قدرت بانک مرکزی، قدرت خرید خود را از دست می دهد وآن جا است که فشار بسیار بیشتر از آن خواهد بود که سران نظام و به اصطلاح نمایندگان مجلس آماده اذعان به آن هستند.
دبی-امارت متحده عربی
2012/01/25
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه
خبر گزاری مردانی نیوز شاهین فاطمی": بهار عرب ها و زمستان ما
http://www.mardaninews.org/index.php?option=com_content&view=article&id=7427:--q------&catid=69:1389-01-09-22-32-19&Itemid=50 |
|
آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 17:47 |
|
نوشته شده توسط Mardani
|
|
جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 17:13 |
|

آزادی «من» یا آزادی دیگران؟!
◊ برای معترضان خودی رژیم، دیگر «من» و آزادیاش در کار نیست. همه «من»ها یا حذف شده یا در آستانه حذف قرار گرفتهاند. امروز فقط این «دیگران» هستند که از داخل تا خارج حضور دارند و برای آزادی آنانی که در رژیم خود گرفتار میآیند، از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند. هر گاه آنان اما این فضیلت را داشته باشند که برای آزادی این «دیگران» بایستند و برای نجات ایران از این نظام عبور کنند، آنگاه میتوانند به آزادی خود امیدوار باشند. وگرنه باید شاهد غرق شدن کشتی شکسته نظامشان شوند و دیگر اهمیتی هم ندارد که آنان سرنشین این کشتی باشند یا نباشند.
*****

الاهه بقراط
خبرگراری مردانی نیوز : مقاله هفته خانم الهه بقراط نویسنده و تحلیگر
جمعه, 27 ژانويه 2012
سی سال است که هر فرد و گروهی که شتر حذف و سرکوب دمِ درِ خانهاش میخوابد، یادش میافتد که جمهوری اسلامی یا استبدادی است یا دارد به سوی استبداد میرود! با این همه، این گروه از آن دسته افراد متوهم و ناکامی که سی سال است اساسا از صحنه سیاسی ایران حذف شدهاند و با این همه هنوز بر این عقیدهاند که «میتوان و باید» گشایشی در این استبداد تمامیتخواه به وجود آورد، واقعبینترند!
چرخه مداوم حذف در حذف
منهای تقریبا دو سال اول تأسیس نظام جمهوری اسلامی که رژیم جدید هنوز تثبیت نشده بود و نه آزادی مبتنی بر دموکراسی بلکه بیشتر هرج و مرج سیاسی بر کشور حاکم بود که همه گروههایی که بعدا از دم تیغ گذرانده شدند، میتوانستند حتا در انتخابات شرکت کنند و برای خود، البته محدودتر از حاکمان، تبلیغات نیز بنمایند، بقیه عمر حکومت اسلامی در ایران چیزی جز تلاش برای استقرار دیکتاتوری دینی، حفظ و بقای آن نبوده است. یک دیکتاتوری که پشتوانه عینی آن انقلابی فراگیر با رهبری اسلامی، بنیاد ذهنی آن نظریه حکومت اسلامی روحالله خمینی، و تکیه گاه حقوقی آن همانا قانون اساسی بود که تماما بر مذهب شیعه جعفری اثنی عشری تکیه دارد به انضمام اصلی که بخشی از روحانیت شیعه آن را بدعت میداند: ولایت فقیه!
ولایت فقیه که درواقع جامهای مذهبی بر پیکر یک دیکتاتوری توتالیتر با شباهتهایی به انواع اروپایی اما از نوع خاورمیانهای بود، چه در دوران خمینی و چه بعدا که صفت و کیفیت «مطلقه» بر آن افزوده گشت و با خامنهای ادامه یافت، نه تنها بر مبنای واقعیتی که همه در جامعه شاهد روزانه آن بوده و هستند، بلکه از نظر فکری و ذهنی نیز نمیتوانست چیز دیگری جز دیکتاتوری و استبداد، آن هم از بدترین نوع آن، بیافریند!
با این همه سالها باید میگذشت تا نکبت این دیکتاتوری مذهبی به تدریج دامان کسانی را بگیرد که در دایرههای تنگتر و نزدیک به مرکز قدرت قرار داشتند. تا کنون رژیم اسلامی ایران تنها رژیم در جهان است که در طول حیاتش، خود اقدام به ترور، اعدام، حبس، حصر و حذف بنیانگذاران و بالاترین مقامات و مسئولان خود کرده است!
از صادق قطبزاده که به فرمان خمینی به جوخه اعدام سپرده شد و از نخستین قربانیان خودی جمهوری اسلامی به شمار میرود تا امروز که نوبت به فرماندهان سپاه و نمایندگان ملتزم به نظام رسیده است و تأکید چندباره آنها درباره این التزام، شاید تنها نقشی که بازی میکند، حذف و برخورد «ملایم» با آنها باشد که البته شامل نمایش عربدهکشی اراذل و اوباش و لباس شخصیها و ساندیسخورها نمیشود.
اینک چرخه حذف به افراد و گروههای موسوم به محافظه کار و اصولگرا در نهادهای مثلا انتخابی نیز رسیده است و این منهای برخوردهای حذفی پیدا و پنهانی است که در نبرد با «جریان فتنه» و «جریان انحرافی» به شدت ادامه دارد.
این همه نشان میدهد تلاش برای نگاهداری و پذیراندن جریان «اصلاحطلب» در قدرت، نه تنها به جایی نرسید بلکه پارانویای پیشرفته نظام، آن را به سوی حذف بیش از پیش خودیها رهنمون شده است بدون آنکه به این واقعیت بیندیشد که حذفشدگان کنونی نیز به طور طبیعی به اشکال و درجات مختلف یا به کانون مقاومت جدید در برابرش تبدیل خواهند شد و یا به مراکز مقاومت موجود خواهند پیوست.
گسستن دیپلماتها و دولتیهای پیشین جمهوری اسلامی که بسی گستردهتر از «کمپین سفارت سبز» است، کمترین نشانهای بود که میبایست زمامداران رژیم را نسبت به حفظ وفاداران خود هشیار میساخت. اما ظاهرا کار، به ویژه با تشدید تحریمهای اقتصادی که چرخه دخل و خرج حکومت را از جمله در زمینه تأمین و تطمیع «پایگاه اجتماعی» خود در داخل و لابیها و فعالان خود در خارج کاملا لنگ کرده است، بیش از آن خراب است که جمهوری اسلامی بتواند برای حفظ خود بر ابزاری غیر از حذف و سرکوب تکیه داشته باشد.
پرسشهای فرمانده پیشین سپاه پاسداران، سردار حسین علایی، که خشم ذوب شدگان در ولایت فقیه را بر انگیخت بر همین واقعیت تکیه داشت و تنها باید امیدوار بود که آیندهنگری و حس میهندوستی و مسئولیت آن گروه از مقامات پیشین و کنونی رژیم اعم از نظامی و غیرنظامی در برابر سرنوشت مردم، بر تعلق آنان به نظامی که دیر یا زود در هم فرو خواهد پاشید غلبه کند. هنوز برای درک این حقیقت که آزادی «من» هرگز بدون آزادی دیگران نمیتواند برای مدت زیادی ادامه داشته باشد، دیر نیست.
فضیلت ایستادگی برای آزادی دیگران
به یاد میآورم یکی از گروههایی که معتقد بود آزادی، یعنی آزادی خودش، حزب توده ایران بود که زمانی که سرکوب گروههای سیاسی در دستور کار قرار گرفت، در مقالات متعدد به صراحت یا به طور ضمنی در برابر هشدارهایی که سلطه استبداد را مطرح میکردند، عنوان میکرد تا زمانی که حزب میتواند فعالیت کند و نشریه آن منتشر شود، پس به معنی این است که آزادی وجود دارد!
البته بقیه نیز در عمل آزادی را فقط آزادی خود میدانستند ولی ظاهرا هوش و سوادشان به اندازه سران حزب توده نبود که آن را اینگونه تئوریزه کنند!
اگر بتوان سرکوب مجاهدین را یکسونگرانه به سیاستهای ماجراجویانه و به شدت غلط رهبران آن نسبت داد و مذبوحانه میل به حذف و سرکوب حکومت تازه به قدرت رسیده را در از میان برداشتن گروهی که بیش از هر جریان دیگری با آن پیوند خونی داشت، در سایه قرار داد، ولی سرکوب حزب توده ایران که صمیمانه با جمهوری اسلامی همدلی و همکاری میکرد، با آن منطق دیگر قابل توضیح نیست!
نمیتوان سرکوب جریاناتی چون حزب توده را مانند سازمان مجاهدین به گردن سیاستهای آن حزب انداخت که حتا اگر اهداف دیگری هم در سر میپروراند لیکن تا لحظه سرکوب و تا مدتها پس از آن، جز خدمت به جمهوری اسلامی نکرد. جاسوسی را نیز نمیتوان دلیل آن سرکوب بیرحمانه و خونین به شمار آورد زیرا گذشته از روابط کاملا حسنه جمهوری اسلامی با بلوک شرق سابق و هم اینک نیز با رژیمهای باقیمانده کمونیستی و حکومتهای چپگرا، مناسبات حزب توده ایران که در یک رابطه ارگانیک با اتحاد شوروی و دیگر احزاب کمونیستی جهان قرار داشت و رسما جزو «احزاب برادر» به شمار میرفت، موضوع پنهانی نبود که به ناگهان کشف شده باشد و جاسوسیاش که در بسیاری موارد به سود جمهوری اسلامی عمل کردهبود (از جمله لو دادن عملیات نوژه) دلیل موجه سرکوب این حزب به شمار رود.
به هر روی، وقتی حزب توده ایران و گروههای مشابه سرکوب شدند و نوبت به احزابی رسید که با پسوندهای مذهبی و اسلامی و مورد علاقه حکومت فعالیت میکردند و به کانون قدرت نیز بیشتر نزدیک بودند، به مصداق شعر معروف برتولت برشت، دیگر کسی باقی نمانده بود که از موجودیت و حق فعالیت آنها دفاع کند!
خود آنها پیشاپیش در از میان برداشتن مدافعان آتی خویش نقش و فعالیت داشتند!
این است که احساس بسیاری از ایرانیان که دلشان از بلایی که بر سر خودیهای رژیم میرود، خنک میشود، اگرچه «حقوق بشری» و عقلانی نیست، ولی انسانی و کاملا قابل درک است!
اوج «جذابیت» و «ابداع» سیاسی جمهوری اسلامی اما که در میان رژیمهای توتالیتر بیهمتاست، در «انحرافی» خواندن رییس جمهوری و دار و دستهای است که با حمایت آشکار ولی فقیه و بیتاش و گروههای تبلیغاتی و نظامیاش با تقلب «مهندسی» شده در هر دو دور «انتخابات» ریاست جمهوری به قدرت رسید!
در تلاش برای حذف این گروه و از میدان به در کردن آن، دیگر بحث بر سر «آزادی» نیست. این مارهای روییده بر شانههای یک پیکرند که به جان هم افتادهاند. حیات و تفکرشان به یک قلب و یک مغز مشترک میرسد. آنها سالها از حذف و نابودی «دیگران» تغذیه کردهاند تا امروز به حذف «من» یکدیگر بپردازند، و نمیدانند این حذف دیگر امکان ندارد چرا که قلب و مغزشان یکیست!
در جمله معروف «آزادی یعنی آزادی دیگران» از رُزا لوگزامبورگ که کمونیستها وی را از تبار خود میشمارند، حال آنکه به دلیل مواضع سیاسی و به استناد سخناناش او بیش از آنکه در قید کمونیسم باشد، یک اندیشمند انساندوست، یک هومانیست، بود و کمونیستهای وطنی خودمان هم نشان دادند که هیچ اعتقادی به این جمله نغز وی نداشتند، آری، در این جمله یک بازی فلسفی و یک منطق بی چون و چرای ریاضی وجود دارد: هرگاه آزادی از سوی هر فرد و گروهی به مثابه آزادیِ دیگران درک شود، آنگاه آزادی «من» نیز ضرورتا تأمین خواهد شد چرا که هر «من» همزمان و همواره یکی از «دیگران» است!
برای امثال میرحسین موسوی، مهدی کروبی، مهدی خزعلی، حسین علایی، سیدعلی صنیع خانی، علی مطهری، عماد افروغ و اسامی مشابه و صدها مقام و مسئول پیشین و کنونیِ سرشناس و گمنام، دیگر «من» و آزادیاش در کار نیست.
همه «من»ها یا حذف شده یا در آستانه حذف قرار گرفتهاند. امروز فقط این «دیگران» هستند که از داخل تا خارج حضور دارند و هر بار ثابت کردند برای آزادی آن «دیگران» که در رژیم خود گرفتار آمده و میآیند، از هیچ کوششی فروگذار نخواهند کرد.
هرگاه آنان اما این فضیلت را داشته باشند که برای آزادی این «دیگران» بایستند و برای نجات ایران از نظامی عبور کنند که سالهاست سد راه پیشرفت آن شده است، آنگاه میتوانند امیدوار باشند که آزادی ایشان نیز به دور از این هراس مداوم و خونبار که بر ایران سایه افکنده است، تأمین خواهد شد.
در غیر این صورت باید شاهد غرق شدن کشتی شکسته جمهوری اسلامیشان شوند و دیگر اهمیتی هم نخواهد داشت که آنها سرنشین آن کشتی باشند یا نباشند.
27 ژانویه 2012
اور گینال
نمایه رسمی الهه بقراط ژورنالیست
www.alefbe.com
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه
خبر گزاری مردانی نیوز
الاهه بقراط": از چه می ترسید؟!/ آمدن پادشاهی یا رفتن جمهوری اسلامی؟!
http://www.mardaninews.org/index.php?option=com_content&view=article&id=7426:-q-&catid=69:1389-01-09-22-32-19&Itemid=50 |
|
نوشته شده توسط Mardani
|
|
جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 16:49 |
|

سکولاریزیم سبز :" در آیینه" گزارش «وضعيت اتحاديه»، نام سخنرانی رئيس جمهورهای امريکا است که سالی يک بار در ساختمان کنگرهء امريکا و با حضور همهء چهره های سياسی اين کشور انجام می شود و رئيس قوهء مجريه امريکا گزارشی از اوضاع گذشته و حال کشور و برنامه هائی که برای آيندهء آن دارد را به نمايندگان مردم، و از طريق رسانه ها، به ملت امريکا ارائه می کند.
 عکس از: PNN/VOA
اين گزارش اما، در سومين سال دور اول رياست جمهوری هر فرد، حال و هوائی متفاوت از سال های گذشته اش پيدا می کند؛ چرا که اين آخرين گزارش رئيس جمهور در دور اول رياست اش محسوب شده و سال ديگر ممکن است رئيس جمهور جديدی به کاخ سفيد راه يافته و رئيس فعلی فرصت آن را نيافته باشد که دور دوم رياست خود را آغاز کند. بنا براين، سومين گزارش هميشه يک نطق انتخاباتی نيز محسوب می شود که در آن رئيس جمهور نشسته در قدرت می کوشد رأی دهندگان امريکائی را قانع کند تا او را برای بار دوم به کاخ سفيد بفرستند. به همين دليل اين گزارش سرشار است از برجسته کردن دست آوردها و خدمات انجام شده در سه سال گذشته و وعده های شيرين برای پنج سال ديگر.
 دکتر اسماعیل نوری اعلا" خبرگزاری مردانی نیوز : تحلیلی از نویسنده و پژوهشگر دکتر اسماعیل نوری جمعه, 27 ژانويه 2012 رئيس جمهور در گزارش اول و دوم (دور اول رياست) و چهارم تا هفتم (دور دوم رياست اش) نيازی به ادای اينگونه سخنرانی ها ندارد و می تواند آزادانه تر از همه چيز و همه جا سخن بگويد. در عين حال، اين ويژگی ِ سومين سخنرانی، به مفسران کمک می کند تا دريابند که رئيس جمهور کدام نکات را در افکار عمومی رأی دهندگان با اهميت می داند و می کوشد تا با مطرح ساختن و پاسخگوئی مناسب به آنها، زمينه را برای انتحاب مجدد خويش هموار سازد. سه شنبهء اين هفته نوبت سومين گزارش «وضعيت اتحاديه»ی آقای باراک حسين اوباما بود و او نيز هيچ لحظه ای از سخنرانی خود را وقف نکته ای جز اينکه ثابت کند که «من شايستهء انتخاب مجددم» نکرد. نود و پنج در صد از اين گزارش به اوضاع اقتصادی امريکا اختصاص داشت و آقای اوباما همهء هنر سخنوری خود را بکار برد تا رأی دهندگان را قانع کند که سياست های اقتصادی او در سه سال گذشته درست و مؤثر بوده و کشور تازه دارد خود را از منجلاب اقتصادی ِساخته شده به دست کابينهء قبلی بيرون می کشد و حق آن است که ملت امريکا، با انتخاب مجدد او، اجازه ندهند که همه چيز به دوران قبلی، که تحت سيطرهء «جمهوریخواهان» بود، برگردد و حاصل کوشش های سه سال بر باد رود.

به همين دليل، در اين سخنرانی، «سياست خارجی» کمترين جا را اشغال کرده بود و آنچه او در اين زمينه گفت، بخصوص تا آنجا که به کشور ما مربوط می شد، سخنانی تکراری بشمار می رفت که فقط برای «خالی نبودن عريضه» ادا می شدند. من اين اشارات مربوط به کشور خودمان را در چند مورد قابل بررسی می دانم:
الف: ايران منزوی ترين کشور جهان است
ب: امريکا و متحدانش بيشترين فشارها را بر ايران وارد می سازند
پ: هدف اين فشارها وادار کردن حکومت اسلامی به تغيير مواضع نامطلوب خويش است
ت: محتوای اين «مواضع نامطلوب» کلاً به مسئله اتمی شدن رژيم ايران بر می گردد
ث: اگر رژيم از اين کار دست بکشد می تواند به جمع خانوادهء ملل برگشته و از انزوا خارج شود
ج: در اين مورد آقای اوباما «همهء گزينه» ها را روی ميز خود نگاه داشته است
چ: و امريکا با تمام قوا از موجوديت اسرائيل حفاظت خواهد کرد.
چنانکه می بينيد، در گزارش «وضعيت اتحاديه»ی امسال آقای اوباما ديگر اشاره ای به وضعيت حقوق بشر در ايران، سرکوب مخالفان، و محروم کردن شهروندان ايرانی از حقوق روزمرهء خود وجود نداشت و کل مسئلهء امريکا با رژيم به ماجرای اتمی تقليل يافته بود. اين دو نکته را که کنار هم بگذاريم روشن می شود که آقای اوباما معتقد است که اولويت «منافع ملی» و خواست های امريکا از حکومت اسلامی فقط با مسئلهء اتمی ارتباط دارد و اگر هم می گويد که «همهء گزينه ها روی ميز است» اشارهء سخن اش به همهء گزينه هائی است که می توانند رژيم را از رسيدن به سلاح اتمی بازدارند و، لذا، اگر رژيم از اين ماجراجوئی دست بردارد قادر خواهد بود که «به جمع خانوادهء ملل» برگردد.
البته آقای اوباما چند شعار توخالی هم سر داد که از يکسو در تنافر کامل با آنچه در مورد ايران می گفت قرار داشتند و، از سوی ديگر، مدعی آن بودند که امريکا شديداً در فکر گسترش «ارزش» هائی است که اين کشور را به موقعيت کنونی اش رسانده اند؛ شعارهائی که بخشی از گزارش «وضعيت اتحاديه» را به انشاء های کودکان شبيه می ساخت.
اما پيش از اينکه به ابعاد ديگر همين اشارات ساده بپردازم، بهتر است اين نکته مطرح کنم که اگر تنها «حل مسئلهء اتمی» در مد نظر آقای اوباما و کابينه اش باشد می توان دريافت که او حاضر است تا، در صورت کنار گذاشتن پروژهء اتمی شدن، با همين رژيم کنار بيايد. از سوی ديگر، اگر رژيم اين پروژه را نه برای دستيابی به سلاح هسته ای در راستای بکار بردن آن، بلکه برای داشتن مهره ای به هنگام معامله با امريکا مطرح کرده باشد، از طريق اين پيام در می يابد که تاکتيک اش کار کرده است و اکنون می تواند با کنار گذاشتن مليح اين پروژه استمرار خود را بيمه کند. بدينسان، آقای اوباما، بار ديگر، امتياز مهمی را به حکومت اسلامی باخته است.
در عين حال روشن است که «نگه داشتن همهء گزينه ها بر روی ميز» به معنی سرگردانی و بی تصميمی آقای اوباما و کابينه اش نيز هست و اگرچه برای خيلی ها که نگران دخالت امريکا در پايان دادن به عمر رژيم اسلامی اند خبر از آن دارد که، متأسفانه، «گزينهء حملهء نظامی» هنوز کنار گذاشته نشده است، اما برای آنان که دل به همين دخالت بسته اند نيز جائی بزرگ را برای اميدواری باز می گذارد تا «احمد چلبی» های ايرانی دل خوش از اين باشند که اگر دری به تخته بخورد و حکومت اسلامی ديوانگی کند و تن به سازش ندهد بالاخره روزی گزينهء نظامی اولويت يافته و جاده صاف کن رسيدن آنان به قدرت خواهد شد.
پس، می توان صحنهء شطرنجی را مجسم کرد که در يک سويش آقای اوباما نشسته است و در سوی ديگرش آقای خامنه ای. اما مهره های اين شطرنج را چه تشکيل می دهند؟
پاسخ من آن است که در اين ميانه اين مردم ايرانند که حکم مهرهء شطرنج را يافته و، در هر حرکت طرفين، تعدادی از خود و توانائی های خويش را از دست می دهند. آقای اوباما تحريم می کند، دودش به چشم مردم می رود؛ آقای خامنه ای تهديد می کند، فرزندان ايران زير دست و پا له می شوند. و اين شطرنج می تواند تا از دست رفتن آخرين مهره ها نيز ادامه پيدا کند. نطق آقای اوباما تنها حرکتی کوچک و تکراری در اين بازی محسوب می شود و بيشتر خبر از بن بست دارد تا راه حل.
اما آن عاملی که در اين ميانه مفقود است به غيبت ارادهء همين مهره های شطرنج مربوط می شود که اگرچه بعنوان مهره بکار گرفته می شوند اما، در واقعيت، آدم های پير و جوان و با پوست و گوشت و استخوانی هستند که در اين بازی مخوف هر روز لاغرتر، کم بنيه تر و بی چاره تر می شوند. اگر مهره های شطرنج نمی توانند عليه بازيکنان کاری کنند و سربازها و اسب ها و فيل هاشان صرفاً به ارادهء آنان کشته و از ميدان خارج می شوند، در «شطرنج سياسی» مهره ها نيز می توانند ـ اگر بشود يا بخواهند ـ تن به بازی گرفتن ندهند و از تحليل رفتن قوای خود جلوگيری کنند. پس اگر آقای اوباما به آنها بصورت مهره هائی قابل مصرف می نگرد، و اگر آقای خامنه ای از به کشته دادن و نابودی آنها ابائی ندارد، اين «مهره ـ آدم ها» می توانند خود نيز نقشی جديد را در بازی بر عهده گرفته و حواس دو بازيگر را بهم ريخته و زمام کار را خود به دست گيرند.
اما، می دانيم که اگرچه دو سال پيش مردم ايران بصورت آدميانی مدرن و رزمنده و خواستار حقوق بشر و دموکراسی در صحنهء شطرنج عمل کرده و خواب شطرنج بازان را آشفته ساختند، اکنون بنظر می رسد که رفته رفته به مردمی مستأصل، تن داده به «سر نوشت های از پيش تعيين شده» و آدميانی منفعل تبديل گشته اند.
حال اگر تصويری که رسم می کنم شباهتی واقعی به اوضاع کشورمان داشته باشد، آنگاه لازم است تا از خير گزارش «وضعيت اتحاديه» ی آقای اوباما گذشته و، با کنار نهادن نقش بيگانه در تعيين سرنوشت کشورمان، به مردمی بيانديشيم که دو سال پيش دولتی خوش درخشنده اما مستعجل داشتند. در اين انديشيدن، وظيفهء ما تحليل دلايل انفعال مردم ايران و، بر اساس آن تحليل، يافتن راه حل هائی برای خروج از بن بست کنونی است. بخصوص که «انفعال» هيچ گاه به معنای پايان گرفتن هيچ ماجرائی نيست و تنها ظهور و بروز خشم ها و انرژی های انباشته شده را به تأخير می اندازد. کشور ما هم اکنون بصورت ساختمانی در آمده است که آن را غرق بنزين کرده باشند و، در نتيجه، زدن جرقهء کبريتی می تواند آن را در احتراقی بزرگ بسوزاند. فراموش نکنيم که تمام آنچه امروز «بهار عربی» خوانده می شود با جرقهء کبريت آن جوان تونسی آغاز شد؛ همانگونه که آن نامهء کذائی در مورد خمينی در سال 56 نيز آغاز روندهائی سلسله وار را کليد زد که يک سال بعد به فروپاشی رژيم سلطنتی ايران انجاميد.
اما پرسش آن است که چرا رهائی از وضعيتی منفعلانه بايد با احتراق و آتش سوزی همراه باشد؟ چگونه می توان با پرداخت کمترين هزينه ها و ضايعات از بن بست کنونی خارج شد؟ چگونه می توان به آقای خامنه ای گفت که دست يابی واقعی يا قلابی و مجازی شما به اسلحهء اتمی نيز نمی تواند بيمه گر عمر شما و مداوم کنندهء اقتدارتان باشد؟ چگونه می توان به آقای اوباما حالی کرد که نمی توان به اين آسانی بر سر زندگی و حيثيت يک ملت دست به اعمالی غیر مسئولانه و ماجراجويانه زد؟
پاسخ من به همهء اين پرسش ها دو گانه است. نخست اينکه تنها لازم است بخشی از اين جمعيت منفعل از حالت انفعالی خارج شده و فعالانه در راستای شرکت در سرنوشت کشور دست بکار شود. اين خروج از انفعال می تواند همان جرقهء کبريت باشد. اما اين نکته نيز آشکار و بديهی است که يک چنان «بخش» توانائی نمی تواند در زير سايهء سرکوب وحشيانهء حکومت کنونی کاری انجام دهد. هم اکنون همهء رهبران بالقوه ای که می توانند بديلی را در برابر حکومت اسلامی بنشانند در زندان های بيرونی و خانگی اسيرند و در يک قدمی تشديد شکنجه های هولناک قرار دارند و، در عين حال، ده ها بار، به زبان های مختلف، برای «مردم اين سوی ديوار» پيغام فرستاده اند که: «ما همه کرديم کار خويش را / تو هم ای خواجه بجنبان ريش را!»
پاسخ دوم من به ادامهء روحيهء «دائی جان ناپلئونی» در ما اشاره دارد. اگر ما خود را مسئوول امور کشور خود می دانستيم؛ اگر اعتقاد داشتيم که هم اکنون وظيفه ای تاريخی بر گردهء ما نهاده شده، و اگر يقين داشتيم که دخالت سازمان يافتهء ما می تواند در تعيين وضعيت آيندهء کشورمان مؤثر باشد، هرگز با اين همه اميد پای صحبت آقای اوباما نمی نشستيم و انتظار آن را نمی کشيديم که شايد او دهان باز کند و راه حل خروج از بن بست را به مردم کشورمان هديه دهد. همانگونه که اگر متحد و منسجم بوديم آقای اوباما نمی توانست به اين راحتی از کنار همهء مشکلات ايران بگذرد و آنها را به مسئلهء اتمی تقليل دهد.
باری، از نظر من، تفسير ايران مدار ِ گزارش «وضعيت اتحاديه» ی آقای اوباما نمی تواند ـ و نبايد ـ حاصل ديگری داشته باشد جز اينکه بفهميم و بدانيم که ايرانيان خارج کشور تنها عواملی هستند که می توانند کل ساختار معادلهء کنونی را تغيير داده و با شرکت در اتحادهای وسيع خود همان نيروی منسجمی را فراهم آورند که در حال حاضر در محاسبات متقابل «اوباما ـ خامنه ای» عنصر مفقوده محسوب می شود.
اورگینال
http://www.newsecularism.com/2012/01/27.Friday/012712.Esmail-Nooriala-Obama-is-still-with-them.htm
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه
خبر گزاری مردانی نیوز
دکتر اسماعیل نوری اعلا" از نقد تا اتهام زنی "
http://www.mardaninews.org/index.php?option=com_content&view=article&id=7425:---q------q&catid=69:1389-01-09-22-32-19&Itemid=50
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 17:00 |
|
نوشته شده توسط Mardani
|
|
جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 16:25 |
|
گلشیفته و کشتی تایتانیک نظام اقدام گلشیفته فراهانی در انتشار عکس و فیلمی نیمه عریان به گونههای متفاوتی تعبیر شده است: جلب توجه، خودنمایی و ترویج خود برای گرفتن نقش در فیلمهای هالیوودی، خلاف عفت، سوء استفاده از بدن خود برای جهانی شدن، مقابله با تابوهای رایج، خط شکنی یکی از زنجیر شدگان در مقابله با سرکوب زنان، عکس العملی در برابر جور و جفایی که بر وی و همنسلانش در جمهوری اسلامی رفته، عدم مسئولیت در برابر همکاران سابق در سینمای ایران و... بسیاری اقدام او را ستوده و بسیاری نیز مذمت کردهاند. اما پرسش اصلی همان است که پدرش، بهزاد فراهانی، می پرسد: "چرا دختر من باید دست به چنین کاری بزند؟"

"گلشیفته فراهانی"
***
این حرکت در شرایط موجود فراتر از معنایی که خود گلشیفته در ذهن داشته و فراتر از عکس العملهای مثبت و منفی و انکارها، در این زمان هویتی مستقل یافته و هیچ چیز نمی تواند معنای انتشار این تصاویر را در حوزه عمومی از آنها اخذ کند. حتی برداشتن این تصاویر از سایتها زمان را به عقب بر نمی گرداند. این تصاویر نیز همانند تصاویر جان دادن ندا، سخنرانی خمینی در بهشت زهرا، گل خداداد عزیزی به تیم استرالیا، و آزاد شدن خرمشهر بخشی از خاطره جمعی ما خواهند بود و باید تلاش کنیم آنها را در متن و سیاق خود بفهمیم.

مجید محمدی (جامعهشناس)
جمعه, 27 ژانويه 2012
تغییر روش مبارزه
پیش از انقلاب سال ۵۷، برخی از جوانان ایرانی (راست و چپ، مذهبی و مارکسیست) برای مبارزه با استبداد روزه می گرفتند، بر تن خویش شلاق می زدند، با چند خرما برای روزها به کوه می رفتند، از ارتباط وسوسه انگیز با جنس مخالف پرهیز می کردند و حتی پسران به صورت زیبای دختران نمی نگریستند و به طور خلاصه خود را از بسیاری لذائذ زندگی محروم می کردند تا خود را برای مبارزه با رژیم استبدادی آماده کنند. بعد همین جوانان، فوج فوج و صدها و هزاران، خود را در کوچه و خیابان و سپس جبهههای جنگ در برابر تیر مستقیم قرار دادند تا خلوص و صداقت و استقامت خود را در رسیدن به هدف به نمایش بگذارند. آنها با کشور و مردم خود کردند آنچه کردند و مرگ باوری و ضدیت با عشق و شادی و زیبایی و رنگ و موسیقی را به میراث گذاشتند.
اکنون پس از بهار عرب بسیاری از خود می پرسند چرا معترضان ایرانی پس از کمتر از صد کشته در سال 88 به خانه های خود برگشتند در حالی که معترضان سوری تا کنون بیش از پنج هزار کشته داده و هنوز از مبارزه دست نکشیدهاند.
پاسخ در نوع نگرش نسل امروز است. آنها می خواهند حکومت موجود ساقط شود تا از زندگی و همه زیباییهایش لذت ببرند و کسی در خانه و خیابان و محیط کار آنها را کنترل نکند. اما برای این هدف کسی نمی خواهد از لذائذ کوچک خود حتی سفر دو سه روزه به کنار خزر بگذرد چه برسد به آن که خود را به کشتن دهد. این نسل روشهای خود را برای مبارزه خلق کرده است: موسیقی زیر زمینی، گرفتن فیلم از خود به هنگام رقصیدن بر روی سقف اتومبیل یا کنار دریا یا پادگان، باز کردن صفحه فیس بوک و پر کردن آن با انواع خوراکیها و نوشیدنیهای اشتها برانگیز و عکسهای بی حجاب خویش، ارسال تصاویر زیبای مدلهای لباس به دوستان و نمایش زیباییهای زندگی که یکی از آنها پیکر زیبای گلشیفته است. چه کسی سه دهه پیش فکر می کرد یکی از محبوب ترین برنامههای تلویزیونی ماهوارهای (در شبکه من و تو) یک برنامه آشپزی باشد و تلویزیون دولتی نیز همان را نسخه برداری کند؟ این نسل با همین زندگی باوری و با رقص و موسیقی و نوشیدنیها و لباسهایش کمر حکومت دینی را خواهد شکست.
کرباسچی با کاشتن گل در خیابانهای تهران و زدن رنگهای روشن بر سیاهیهای دوران جنگ، خاتمی با لبخند، موسوی با گرفتن دست همسر خود در جریان مبارزات انتخاباتی، فائزه با شعار آزاد سازی دوچرخه سواری بانوان و نشریات نیمه مستقل با رنگی کردن بسیاری از صفحات خود تلاش کردند به این نیاز به زندگی پاسخ دهند، اما همه یک به یک به تیر خشم دستگاه رهبری گرفتار آمدند. حرکت گلشیفته دنباله منطقی حرکت و جنبشی است که از اوایل دهه هفتاد در ایران آغاز گردید.
جامعه عادی - جامعه غیر عادی
در یک جامعه عادی که پسران و دختران با هم به مدرسه می روند و آدمها می توانند جنس مخالف را از کودکی در همه وجوه جامعه از جمله در کنار دریا و رودخانه و پارک نزدیک خانه خود مشاهده کنند، دیگر تصاویر گلشیفته رگهای گردن کسی را شل و سفت نمی کند. گلشیفته با عکس و فیلم خود به "جامعه غیر عادی" ایران نشان می دهد که کجای کارشان اشکال دارد و آنها را به تامل وا می دارد که در کدام جامعهای زندگی می کنند: نرمال یا آنرمال. این عکس و فیلم نه برای شناخت گلشیفته بلکه برای شناخت جامعه امروز ایران بهترین کاربرد را دارند. در یک جامعه عادی این عکس و فیلم ممکن بود عکس العمل گروهی بسیار کوچک را آن هم نه از سر داوری اخلاقی و دینی بلکه داوری زیبایی شناسانه برانگیزد.
چشمهای بسته و چشمهای باز
کسانی که نمی خواهند عکسهای برهنه گلشیفته را ببینند و انتشار آنها را خوش نمی دارند (درستی و نادرستی انتشار آنها را در پرانتز بگذاریم) نمی خواهند جامعه در حال تحول ایران را ببینند. آنها نمی خواهند ببینند که دختران و پسرانی در ایران امروز بدون ازدواج با هم زندگی می کنند، تعداد همجنسگرایان ایران (زن و مرد) تفاوت زیادی با تعداد آنها در جوامع دیگر ندارد، مقامات دولتی برای تعطیلات به تایلند و ترکیه و اروپا می روند و دور از چشم بیت و شورای نگهبان و مراجع تقلید خوش می گذرانند (مثل همه مردم عادی عالم)، اکثر دختران و پسران شهرنشین ایرانی دوست پسر و دختر دارند (در قالب روابط تلفنی تا انواع دیگر روابط صمیمی) و از دنیای تحت کنترل بسیج و روحانیت که بگذریم، ایرانیان نیز مثل همه مردمان دیگر نقاط عالم زندگی می کنند.
جامعه ایران از موضوعات فوق به عنوان "اسمشو نبر" گذر کرده است. خانوادهها، حتی سنتی ترین آنها با این موضوعات راحت تر و بازتر از گذشته برخورد می کنند و تلاش می کنند راهی برای مصالحه و همزیستی پیدا کنند. اما حکومت و برخورداران از قدرت و ثروت آن بعد از ارتکاب هر عمل غیر قانونی و غیر اخلاقی ممکن در سه دهه گذشته، تنها تظاهر به اخلاق جنسی را راه نجات خود می دانند. تصاویر گلشیفته تنها نوک کوه یخی را نشان می دهند که چشمان بسته در ایران از آن می گریزند. کشتی تایتانیک نظام با این کوه یخ که هر روز بزرگ تر نیز می شود برخورد کرده، اما مقامات کشتی نمی خواهند وضعیت در حال غرق شدن آن را بپذیرند.
تناقضی نمی بینند
دو دهه است که ایدئولوژی اسلامگرایی در متن جامعه ایران تبخیر شده است. این بدین معنی نیست که مردم مسلمانی را رها کردهاند: اکثریت مردم ایران مسلمانند و در عین عزاداری برای امام حسین، آبجو یا شرابشان را نیز می نوشند یا در عین روزه گرفتن در ماه رمضان یا نماز خواندن در شب قدر در سواحل آنتالیا با بیکینی به دریا هم می روند. همین کارها را بسیاری از مردمان مذهبی در دیگر جاهای دنیا نیز می کنند و تناقضی نمی بینند. گناه گلشیفته فقط این است که در مقابل دوربین این کار را کرده است.
حتی مقامات حکومتی نیز این تناقضها را درک می کنند. تنها دلارهای نفتی و قوه قاهره سپاهاند که هنوز از درک تحولات اجتماعی عاجزاند و با اِعمال شریعت، حکومت دینی را سرپا نگاه داشتهاند. اگر در دوران خاتمی مردم می خواستند با این ایدئولوژی مماشات کنند تا ته ماندههای آن خود به خود و به تدریج دست از سر مردم بر دارد، در دوره احمدی نژاد تصمیم به طلاق گرفتهاند. کافی است چند ماه بودجههای دهها میلیارد دلاری دولتی و حکومتی برای حوزههای علمیه و نهادهای دینی قطع شود و سپاهیان فقط حقوق دولتی خویش را دریافت کنند: آن گاه خواهیم دید چه قدر رگهای گردن برای پیکر نیمه عریان یک زن سفت خواهد شد.
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه
خبر گزاری مردانی نیوز
مجید محمدی: علی خامنهای، بازیگر هزارنقش
http://www.mardaninews.org/index.php?option=com_content&view=article&id=7280:1390-08-21-13-22-30&catid=65:1389-01-09-22-30-41&Itemid=50
|
|
نوشته شده توسط Mardani
|
|
جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 15:32 |
|

روز جهانی گرامیداشت قربانیان هولوکاست" ۲۷ ژانویه؛فاجعهای که در دوران رژیم نازی در آلمان به مرگ میلیونها انسان انجامید
به گزارش رادیو آلمان: روز ۲۷ ژانویه مصادف است با روز جهانی گرامیداشت قربانیان هولوکاست، فاجعهای که در دوران رژیم نازی در آلمان به مرگ میلیونها انسان انجامید که اکثر آنها یهودی بودند.

بنای یادبود «ید و شم»، بر سنگی که خاکستر قربانیان هولوکاست را میپوشاند و در کنار آن نام اردوگاههای مرگ آلمان نازی نوشته شدهاست، ساخته شده.
جمعه, 27 ژانويه 2012
واژهی هولوکاست از ریشهی یونانی است. «هولوکاوتوما» در زبان یونانی به معنی سوختگی کامل به کار میرفته است. این واژه امروزه به معنی قربانی ناشی از سوختگی مورد استفاده قرار میگیرد و به کشتار چند میلیون یهودی در دورهی تسلط رژیم ناسیونال سوسیالیسم بر آلمان و به ویژه در جریان جنگ جهانی دوم اشاره دارد.

برخی از قربانیان هولوکاست در اردوگاه بوخنوالد آلمان نازی.
***
مفهوم هولوکاست از آن جهت به کشتار یهودیان اطلاق میشود، چون رژیم نازی سیاست نابودی کامل آنان را بربرمنشانه و بدون کوچکترین گذشتی دنبال میکرد.
یهودیان صرفا به خاطر یهودی بودنشان تحت پیگرد قرار میگرفتند و اگر به چنگ رژیم نازی میافتادند، زنده نمیماندند.
در زبان عبری، برای هولوکاست از واژهی «شوآ» استفاده میکنند که معنی آن فاجعه یا بدبختی بزرگ است.
رژیم نازی در سال ۱۹۳۳ در آلمان به قدرت رسید، ولی سیاست پیگرد یهودیان در این کشور گام به گام عملی شد و هر چه زمان بیشتری گذشت، بر شدت این پیگرد افزوده شد.
در واقع رژیم نازی با پیگرد داخلی یهودیان آلمان آغاز کرد و با آغاز جنگ جهانی دوم، این پدیده را به بیرون از مرزهای آلمان گسترش داد.
نازیها در گامهای نخست با محدود کردن یا سلب حقوق یهودیان آلمان آغاز کردند. برای نمونه آنان را از پستهای کلیدی دولتی و قضایی بیرون راندند. فرجام هولناک این روند، نابودی چند میلیون یهودی در اردوگاههای مرگ بود.
ریشهٔ نام
هولوکاست به عنوان یکی از هولناکترین و بیسابقهترین جنایات بشری در تاریخ، همچنان میتواند موضوعی برای مکث و درسآموزی باشد تا مانعی به وجود آید برای تکرار و یا انکار و بیاهمیت جلوه دادن چنین رویدادی.
یَد و شِم (به عبری: יד ושם) نام بنیادی در کشور اسرائیل است که هدف از تاسیس آن نگهداری یاد قربانیان جنایات نازیها و حفظ اسناد و آثار فاجعه نسلکشی یهودیان است.
واژه «ید» به معنی یادبود از واژه «یاد» از زبان فارسی وارد زبان عبری شده و «شم» (همریشه با اسم) به معنی «نام» است.
بنیاد ید و شم به روی تپه بلندی در اورشلیم برپا گردیده که «تپه یادبود» نامیده میشود و شامل چندین موزه هولوکاست، نمایشگاه، ستون یادبود، تندیسها و سنگهای یادبود قربانیان هولوکاست میشود.

برخی از قربانیان هولوکاست در اردوگاه بوخنوالد آلمان نازی.
قتلها

برخی از زندانیان محکوم به مرگ در حالت خبردار در اردوگاه
علاوه بر یهودیان اروپایی (اشکنازی) که قربانیان اصلی هولوکاست بودند، گروههای دیگری از جمله اسلاوها، کولیها، معلولین، کمونیستها، سوسیالیستها و همجنسگرایان لایق زندگی تشخیص داده نمیشدند روشهای کشتار آنان گرسنگی دادن،کار اجباری،شکنجه،اعدام با گلوله(که بعدا برداشته شد)یا اتاق گاز(گازهای سمی منوکسید کربن یا سیکلون ب) بود.
انکارکنندگان هولوکاست وقوع این موارد را رد میکنند.
مدارک
منابع دست اول پرشماری برای بررسی هالوکاست موجود است که شامل گزارشهای نزديک به ۵۰ هزار نفر نجاتيافته از اردوگاههای مرگ، گزارش بازماندگان دیگر یعنی مخفیشدگان، شناسایینشدگان و وادارشدگان به کارِ بردهوار در کارخانهها و مزرعهها، هزاران سندِ مکتوب دولتی که رژیم فرصت از بین بردنشان را نیافت، جسدهای به جا مانده در اردوگاهها، گورهای دستهجمعی که بعدها کشف شدند، هزاران آلمانی که شاهد واقعه بودند، خاطرات نگهبانان و کارگزاران اردوگاهها و زندانها، خاطرات مقامات دولت نازی و اعترافات رهبران آلمان در دادگاههای متهمان به جنایات جنگی از جمله دادگاه نورنبرگ، میشوند.
روز جهانی قربانیان هالوکاست
در اول نوامبر سال ۲۰۰۵، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامهای که به پیشنهاد آمریکا، استرالیا، اسرائیل، کانادا و روسیه، حمایت ۱۰۴ کشور و با اجماع تصویب شد، انکار هولوکاست را قابل پذیرش ندانست و بیست و هفتم ژانویه را برای یادبود قربانیان آن فاجعه، روز جهانی یادمان هالوکاست نامگذاری کرد.
ایران تنها کشوری بود که با این قطعنامه مخالفت کرد و بررسی مساله هولوکاست در مجمع عمومی سازمان ملل را اقدامی در راستای اهداف واشنگتن و متحدانش عنوان کرد.
انکارکنندگان هالوکاست
انکار هولوکاست
انکار هولوکاست به تفکری گفته میشود که بر اساس آن، نسلکشی توسط آلمان نازی در جریان جنگ دوم جهانی موسوم به «هولوکاست» اتفاق نیافتاده است و یا در تعداد قربانیان «بزرگنمایی» شده است.
محمود احمدی نژاد رئیس دولت ایران یکی از مشهورترین انکارکنندگان هولوکاست بشمار میآید
که بدلیل همین موضوع مورد سرزنش برخی مقامات جامعه جهانی، از جمله دبیر کل سازمان ملل متحد قرار گرفته.
زیر سؤال بردن نسلکشی هولوکاست، در برخی کشورها مانند آلمان، فرانسه و اتریش، جرم محسوب میشود. دلیل تصویب چنین قوانینی در این کشورها، انکار واقعیتهای تاریخی و جلوگیری از یهودستیزی و سواستفاده طرفداران حزب نازی و نژادپرستان اعلام شدهاست.

میراث جهانی یونسکو
اردوگاه آشویتس
اردوگاه آشویتس (به آلمانی: Auschwitz) در نوع خود از بزرگترین اردوگاههای ساخته شده توسط رژیم نازی بود. مجموعه شامل سه اردوگاه اصلی میشد که در همه آنها میلیونها اسیر اکثرا یهودی به کار اجباری گماشته میشدند.
بین ۱٫۱ تا ۱٫۵ میلیون نفر که ۹۰٪ آنان را یهودیان تشکیل میدادند جان خود را دراین اردو گاه از دست دادند.
علاوه بریهودیان ۸۳ هزار لهستانی و ۱۹ هزار نفر از کولی ها نیز از جان باختگان این اردوگاه بودند.
این اردوگاه به منظور نسل کشی هدفمند در طول جنگ جهانی ساخته شد. اردوگاه آشویتس تقریباً در ۳۷ مایلی غرب کراکوف، نزدیک به مرز آلمان- لهستان (پیش از جنگ) در سیلسیا قرار داشتند- منطقهای که آلمان نازی بعد از تهاجم و غلبه بر لهستان در ۱۹۳۹ ضمیمه خاک خود کرد.
در سال ۱۹۴۰ اردوگاهی در کنار شهر کوچکی در لهستان به نام اوشفین چیم، که به زبان آلمانی آن را آشویتس میگفتند، برای نگهداری زندانیان غیرنظامی لهستانی- مثل سیاستمداران، دانشگاهیان، متخصصان و کشیشها ایجاد شد.
در سال ۱۹۷۹ میلادی ، سازمان یونسکو، این اردوگاه را به عنوان «نماد بیرحمی انسانی نسبت به همنوعان خود در قرن بیستم»، درفهرست میراث جهانی یونسکو قرارداد.
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
خبر گزاری مردانی نیوز |
|
نوشته شده توسط Mardani
|
|
جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 14:34 |
|
پرزيدنت باراک اوباما روز چهارشنبه سفر سه روزه انتخاباتی خود را به پنج ايالت آمريکا – آيوا، آريزونا، کلرادو، نوادا، و ميشيگان - جهت ترويج برنامه اقتصادی خود و جلب حمايت در انتخابات رياست جمهوری که در پايان امسال برگزار می شود، آغاز کرد.

عکس از: AP
President Barack Obama speaks about manufacturing jobs, at the Conveyor Engineering & Manufacturing plant in Cedar Rapids, Iowa, January 25, 2012.
جمعه, 27 ژانويه 2012 رييس جمهوری آمريکا شامگاه سه شنبه در گزارش سالانه وضعيت کشور به کنگره اساس نظرات خود را که بر مسائل اقتصادی و سياست خارجی متمرکز بود، بيان داشت. انتظار ميرود در سفر انتخاباتی پيش رو مسائل اقتصادی در کانون توجه وی، قرار گيرند.
بخش بزرگی از سخنرانی پرزيدنت اوباما نيز در گزارش وضعيت کشور ۲۰۱۲ به وضعیت اقتصادی کشور اختصاص داشت که واکنش انتقادآمیز حزب رقیب جمهوریخواه را به دنبال داشت. همچنين ريیس جمهوری آمریکا قاطعانه بر موضع پیشین دایر بر جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به جنگ افزارهای اتمی تاکید کرد، و درعین حال راه را برای حل مسالمت آمیز برنامه هسته ای ایران بازگذاشت.
رييس جمهوری ایالات متحده در سخنرانی وضعیت کشور در کنگره آمریکا علاوه بر ارائه برنامه ای ایده آل برای اقتصادی با دوام مبتنی بر تقویت حوزه تولید، انرژی و آموزش مهارت های مورد نیاز بازار کار، بر دستاوردهای دولت تحت فرمانش در جنگ های عراق وافغانستان، و سیاست خارجی ایالات متحده از جمله در قبال برنامه هسته ای ایران تاکید کرد، و گفت: ما امنیت خودمان را دربرابر کسانی که شهروندانمان، دوستانمان و منافع مان را تهدید می کنند تضمین می کنیم.
به ایران نگاه کنید. با قدرت دیپلماسی ما، جهانی که زمانی در زمینه چگونگی برخورد با برنامه هسته ای ایران دستخوش تفرقه بود اکنون یکپارچه است. رژیم ایران بیش از هر زمان منزوی شده، رهبرانش با مجازاتهای فلج کننده روبرو هستند و تا زمانی که به مسئولیت هایشان توجه نداشته باشند از این فشار کاسته نخواهد شد. تردید نکنیم، آمریکا مصمم است نگذارد ایران به جنگ افزارهای اتمی دست یابد، و من هیچ گزینه ای را در راه رسیدن به این هدف از روی میز کنار نمی گذارم. اما یک راه حل صلح آمیز، امکان دارد و بسیار هم بهتر است. و اگر ایران مسیرش را عوض کند و به تعهداتش عمل کند می تواند بار دیگر به آغوش جامعه جهانی بازگردد.
پرزيدنت اوباما، قانونگذاران و شهروندان آمریکایی را به تصور آمریکایی فراخواند که بدون تاثیرپذیری از ناآرامی های پراکنده در جهان قادر به تامین انرژی، امنیت و کامیابی خود باشد، و افزود: به آمریکايی فکر کنیم که در دسترس ماست، کشوری که با آموزش مردمش جهان را رهبری می کند. آمریکايی که نسل جدیدی صنعت فناوری برتر و مشاغل با حقوق بالا را جذب می کند. آینده ای که ما در کنترل انرژی خودمانیم، و امنیت و رفاه ما این چنین به بخشهای بی ثبات جهان پیوند نخورده است. اقتصادی که برای تداوم بناشده است، درآن در ازای سختکوشی، اجرت و در ازای مسئولیت، پاداش داده می شود.
ريیس جمهوری آمریکا بار دیگر خواهان لغو تخفیف مالیاتی قشر مرفه جامعه شد و گفت این صحیح نیست که طبقه متوسط کمبود درآمد مالیاتی اقلیت مرفه را جبران کند.
در واکنش، حزب جمهوریخواه به سخنرانی وضعیت کشور پرزيدنت اوباما، میچ دنیلز، فرماندار ایالات ایندیانا، دولت اوباما را دولت کلانی خواند که مانع از رونق گیری و بهبود اوضاع اقتصادی آمریکا شده است، و گفت: در ٣ سال گذشته فقط تامین میزان بیسابقه هزینه دولت با پول قرضی، بر میلیاردها دلار بدهی ملی آمریکا افزوده است، با اینحال ريیس جمهوری قصد دارد در سال های آتی به این روند ادامه دهد. یک دلار از هر چهار دلاری که ٣ دلارش با قرض گرفتن تامین می شود، صرف هزینه دولت فدرال می شود. هیچ ملتی، هیچ نهادی، کوچک یا بزرگ، خصوصی یا عمومی، قادر نخواهد بود با میزان هنگفت بدهی که ما داریم، سلامتش را حفظ کند.
سخنرانی وضعیت کشور پرزيدنت باراک اوباما در شامگاه سه شنبه در حالی انجام شد که تلاش جمهوریخواهان برای انتخاب نامزدی که بتواند در انتخابات آتی باراک اوباما را شکست بدهد، ادامه دارد. تحلیلگران سیاسی اکنون تمرکز خود را بر تاثیر این سخنرانی بر میزان محبوبیت عمومی باراک اوباما معطوف کرده اند که در سال جاری میلادی از ۴۴ درصد تجاوز نکرده است.
این گزارشها در حال تکمیل شدن است
بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه
خبر گزاری مردانی نیوز
چین تحریم نفت ایران از سوی اتحادیه اروپا را غیر سازنده خواند -
http://www.mardaninews.com/index.php?option=com_content&view=article&id=7481:1390-11-06-19-10-29&catid=56:1389-01-09-22-28-02&Itemid=50
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 14:44 |
|
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 1200 |